السيد الخميني
121
ديوان امام ( فارسى )
با كه گويم ؟ با كه گويم غم ديوانگى خود جُز يار ؟ * از كه جويم ره ميخانه به غير از دلدار ؟ سرّ عشق است كه جز دوست نداند ديگر * مىنگنجد غم هجرانِ وى اندر گفتار نوبهار است ، درِ ميكده را بگشائيد * نتوان بست درِ ميكده در فصلِ بهار باده آريد در اين فصل به ياد ساقى * نسزد رفت به گلزار بدين حال خمار خمِ زلفى بگشا ، اى صنم بادهفروش ! * حاجتِ اين دل غمگين به سرِ زلف برآر روز ميلادِ مهينْعاشِق يار است امروز * مددى كن ، سرِ خُم را بگشا بر ابرار حالتى رفت ز ديدار رُخش بر مستان * مىنگويم به كسى ، جُز صنم بادهگُسار